|
|
|
|
|
« با سيل آبهاي بزاقات»
من اکنون در دهان تو ايستادهام و دارم براي جنون دندانهايت شعر ميگويم _ سنگهاي آسماني تنها براي افتادن صف کشيدهاند _ با دندانهايت ميگويم با غدههاي بزاقات که آدمها در آن به جست و جوي الماس رفته اند _ آيا من عمر من کوتاهتر از آخر نون جنون دندانهايت... تف کن مرا اي غول! اي الله اکبر! اي لا اله! من ميخواهم با سيل آبهاي بزاق تو به سيارهي بهشت بازگردم تا صداي جويده شدن خورشيد در دهان ات تنها بماند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 0:33 توسط الیاس سلیمی
|
|
||
|
|
|
|
|
از تو هزار مادر مي ريزد
از من هزار کودک گريان وقتي گهواره ام را در تو تکان مي دهم. ١٣٨٠
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 0:32 توسط الیاس سلیمی
|
|
||
|
|
|
|
|
خواب پشت دکمه هايت را
دست پنهان چشمم باز که مي کند بيدار مي شوي با دو چشم ديگر که در پيراهنت پنهان کرده اي. ١٣٨٠ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 0:31 توسط الیاس سلیمی
|
|
||
|
|
|
|
|
تمام کشتي هاي جهان را
در گودي چشمانم به گل نشسته اند
کاش دزد دريايي بودي! ١٣٧٨ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 0:29 توسط الیاس سلیمی
|
|
||
|
|
|
|
|
ره آوردهاي خاص زندگي
هميشه در سکوت پيشکش مي شود: دوستي و عشق ميلاد و مرگ شادي و درد گل و طلوع خورشيد_ و سکوت به مثابهي فضاي ژرف فرزانهگي است. مارگوت بيکل |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 0:28 توسط الیاس سلیمی
|
|
||
|
|
|
|
|
الهي به زيبايي سادگي! به والايي اوج افتادگي! رهايم مکن جز به بند غمت، اسيرم مکن جز به آزادگي! قيصر امينپور اسفند ٧٧ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 0:23 توسط الیاس سلیمی
|
|
||
|
|
|
|
|
خانم معلم! مرا بکش با خودت فرهاد احمدي ممسني |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 1:16 توسط الیاس سلیمی
|
|
||
|
|
|
|
|
غمگين نشد از اين که به او تاخته اند يا اينکه به جانش تبر انداخته اند وقتي جگر انار خون شد که شنيد از شاخه ي او چوب فلک ساخته اند
مبر از پينه ي پيشاني من گمان بر رتبه ي عرفاني من ز خاطر بردن ذکر سجود است دليل سجده ي طولاني من
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 1:6 توسط الیاس سلیمی
|
|
||
|
|
|
|
|
گر شعله های خشم وطن / زین بیشتر بلند شود |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 12:48 توسط الیاس سلیمی
|
|
||
|
|
|
|
|
بهاریه!! ۱ امسالم و پیرارم و پارم رد شد از شهر جوانی ام قطارم رد شد مانند زنی سبزه بهار عمرم زنبیل به دست از کنارم رد شد
۲ من نام کسی نخوانده ام الا تو با هیچ کسی نمانده ام الا تو عید آمد و من خانه تکانی کردم از دل همه را تکانده ام الا تو
گ... گیسوی تو روی شانه تا می لرزد در عرش دل و دست خدا می لرزد در تو چه شرابی است که با دیدن تو زانوی تمام تاک ها می لرزد
ه... هم رود خراب و مست راه افتاده هم کوه عصا به دست راه افتاده یک لحظه گذشتی از کنار دنیا دنبال تو هر چه هست راه افتاده
ه... هم چشمه و هم رود کپک خواهد زد هم آتش و هم دود کپک خواهد زد شور و نمک تمام هستی عشق است بی عشق جهان زود کپک خواهد زد
ا... از بس که بلا سر دعا آمده است از چارطرف سیل بلا آمده است هر جا که نگاه می کنی شیطان است انگار که قحطی خدا آمده است
هر چند كه خسته ايم از اين حال نيا! شرمنده! اگر ندارد اشكال نيا! ما خط تمام نامه هامان كوفي است آقاي گلم زبان من لال نيا!
اي قبله ي ابرهاي بار آور تو! دريا به نماز ايستاده در تو باران كه گرفته است تسبيح به دست دارد صلوات مي فرستد بر تو |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 14:36 توسط الیاس سلیمی
|
|
||